۱) وادارم می کنن که بنویسم. نه که بنده مخلوطی از گلشیری و مندنی پور و فهیمه رحیمی و مستور هستم!! میگن:«گنگی. ابهام داری.» این چه حرفیه؟ من یه عمره ویرون و گنگم.
۲) چشام کور شد. البته تقصیر خودم بود که گفتم زودتر بری. باز خدا رو شکر که «مهرآباد» نبودیم! گریه ت که گرفت٬ «فاطی» منو مقصر میدونست. این «اورشلیم» هم اونقدر حرف زد ٬حرف زد...اوف! پکیدم. بعد هم میخواد منو که گوشت نمیخورم٬ببره کله پاچه!
۳) این بار خیلی چیزا با ۸ سال پیش فرق میکنه. نه؟ اون موقع تو غش غش می خندیدی و تازه «کانادا» هم می خواستی بری. اما این بار٬یه جورایی کم آوردی. نه اینکه من خوشحال باشم (که ناراحتم)...
۴) مامان میدونه که زیادی نمیتونه اصرار کنه پیشش بمونم. « تو هم مثل من٬عاشق تنهایی هستی.»
۵) خودم میدونم «بهمن دودولی» چقدر ضرر داره! همین که به من حال میده٬کافی نیس؟
۶) کافه گردی٬دوباره شروع شده. (هه هه! عمرا بیام «کوپه»!)
۷) دستام سرده و می لرزه. دختره سوت می زنه. توپ هم می زنه.
۸) هی زنگ بزنین! فقط روز اول بی کسی تماس می گیرن که یعنی: ما به فکرت هستیم. الان که رفته٬ از قید شما هم راحتم. از حضورتون. "...م" به اون فرودگاه اومدنتون! اه!
۹) همدم غم شبونه/خرس صورتی میدونه/ بیقرارتم/ خواب می بینم در کنارتم/ بارون اشک در بهارتم/...
۱۰) «ببین توماج جون! خونواده خیلی مهمه ها!»
۱۱) یه جوری میگه «دوبی» ٬که... لااله الاالله!
۱۲) زغمت خون می گریم (می نوشم)/ بنگر چون می گریم (می نوشم)
۱۳) خودزنی. نه برای مرگ...عشق خون...
۱۴) پارک لاله. سیگار٬چه به فوتبال میاد! فقط تو داشتی می مردی.
۱۵) من؟ من اعتراف میکنم؟ من یه روزی حرف میزنم؟ ...هه!
۱۶) «الو! رستوران سارا ٬بفرمایید!»
کات!