نگفتم؟...
کات!
نگفتم؟...
کات!
خالی ام. نگران ام. بی فردا. بی امروز...بی تو.
کات!
به اولین خط نگاشته ی آشنایت٬خنده ام می گیرد:خوشا به حال من؟...من اگر بی نشانِ شیفتگی و جنون بودم٬کنون٬احوال و رخ٬پسِ صدای تو ره به اشک نمی یافت...یا کوتاهی می کنی تودرتوی این بی کسی را٬یا نشناخته ای دردِ پُرمرگمان.
*
به انتها٬"جعبه ی خالی شکلاتی " ماند و کوته فکری ما٬برای بازشناختن "قلب". به قرضِ پُک از همسایه و شکستن خدایی "چشم ها" بیندیش!...نه خرده ای به راه است٬نه یکی دلتنگی کوچک.
خراب ام.
کات!
می روی. گم.
کات!
تا حضور فراموشی می رسد٬باز٬رخی نو٬در مرگ- گاهِ خفت و تنهایی ام...هی! رو به تو نمی گویم. اما بدان که زخم بر زخمم می نشانی٬به شبان. بدان!
کات!
کات!
کات!
کات!
***
ابتدای بهار که با لبخند بازگشتی٬آگاه از این آمدوشد و سرگیجه های لعنتی٬به نظاره نشستم. امروز را. همیشه را...
تنهایم بگذار!
کات!
کات!
کات!
پوزخندت٬بوی همیشه می داد...روسری تیره٬ناهمگون بر نیمه شب و قامت خسته ام٬نفس می بُرید از نفس. باورم نبود که باورت نیست سپید اگر نه من ام٬آنان٬تیره ترین اند...خفته بودم بر نازکایِ رویا٬در بازیِ تو. پنداری٬تا تو بازگردی٬خواب هم در انتهای هستیِ خویش است...نگاه بر نگاهِ نیاز٬لعن و نفرینی نثار دل ـ دل شد و...سکوت. سکوت...
کجایم من؟ وقتی که تو رفتی...
کات!
کات!
مرا سوی جدلی نو با خدایم می خوانی٬که:"های! دیدی؟»
**
- معلومه که این طرفا زندگی نمی کنی.
:از کجا معلومه؟
- از اینکه می خوای تظاهر کنی مال همین طرفایی.
**
شکوه به شبانه ی چهارشنبه برم٬یا که اشک؟ گلایه به پای شادمانیِ دور از من ات بریزم٬یا که مرگ؟... چرا هی می خوانی و می رانی و آخر...هیچ؟
**
:چرا داریم دور خودمون می چرخیم همه ش؟
- بریم به قهوه بخوریم؟
:تو حالت خوبه؟!
- راستش٬نه...اصلا!
**
اینجا٬به جزیره ای می ماند. مدرن. و پر از تنهایی.
دورمان می کنند و تو٬رندانه٬می فهمانی ام:نوروز٬واپسین مرگ نبود.
کات!
پ.ن:"پابرهنه در بهشت". کاری از "بهرام توکلی".
خونِ آغشته به مرگ.
تا تو بیدار شوی٬
خفتن
آنِ من
آنِ مرگ.
کات!
تمام تخت ها
دونفره اند.
کات!
کات!
ماهی کوچک من! نگاهت می کنم و تنهایی ات را با من قسمت نمی کنی.
کات!
*
دیوانه ی بی آزار! بکَن این جامه ی رقص را٬که قواره ی تو نیست! نوازش و نغمه و آرامش٬"تنها"٬یک خیال قریب است...حقیقت٬آدمیان اند بی خبرِ درون و بغض و زمزمه ی تو.
*
رویا٬یعنی ممنوع. یعنی ناله هایی موهوم٬پسِ گرما و تپشهای واهی...دیوانه ی گم! از خجلت بیرون بیا و روانِ درد و شادمانی های کوتاه٬به پیش بسپار!
*
دلتنگی٬همه چیزم بود(هه!). و هیچ چیزم...
کات!
گردابی چون "فکر قاشق زدن...."
*
پلمب. بوم...بوم م م م م م م ...هه هه!
کات!
*
"پیاله ی آبی کنار سکو
سکسکه ی پرستوی پریشانی در باد
و پرندگانی دیگر٬تشنه به رویای ابری که نخواهد بارید."(۱)
*
خون خشک شده بر لبان.
کات!
۱)سید علی صالحی
I've seen you cry/I've seen you smile/I've watched you sleeping for awhile
I'd be the father of your child
...چه لذتی دارد دریافتن با خون و پاسخ٬با بغض! چه فرقی دارد به کدام زبان؟ یگانه شرط٬تنهایی ست.
کات!
پ.ن:
CRY ON MY SHOULDER
I'M A FRIEND