یک
نمایشنامه ی "کرگدن" را خوانده اید؟...شاهکار بی بدیل "اوژن یونسکو" که پسِ اینهمه سال تروتازه٬ جلوه ای دارد قابل ستایش. هشدار(هشیار)می دهد و انسان(انسان بودن)را به چالش می کشاند.
چندی ست "فرهاد آییش" این جاودانه را روی صحنه برده است. اجرایی که درست پس از تشویق بازیگران٬ترا با ده ها سوال بی پاسخ به جدال وامی دارد.
آن اوایل که کارگردان خوش ذوق ما تازه از فرنگ برگشته بود٬با یکی ـ دو تئاتر "خلوت"٬گزیده و پرجان٬ تماشاگر حرفه ای را همراه کرد و تحسین ها شنید. بعدها حضور در فیلمهای بی مایه آغاز شد و توجیه٬این بود که بازیگری نیز یک حرفه است و زندگی هزینه دارد(!) و طرف٬در این فیلمها بازی می کند٬ دزدی که نمی کند!!پس اجازه ی گلایه را ازخود گرفتیم...
اما مقوله ی تئاتر متفاوت است. دم دست ترین مثال٬فرق میان تماشاگر تئاتر و سینما ست. فردی که به تماشای یک نمایش(آنهم در تئاترشهر)می آید٬هیچوقت خواستار روبرو شدن با اثری ـ صرفا ـ مفرح٬ تخت و خالی از مفهوم نیست. با اجرا همراه می شود٬اندیشه و تحلیل می کند و انتظار دارد حس "دیگرگونه طلبی"اش٬تا حدی(بسته به محتوا و نوع اجرا)ارضا شود. منظور این نیست که کاری سخت ـ فهم ببیند و به ذهنش فشار بیاورد و در انتها٬از درک نمایش برخود ببالد(مگر کارهای سمندریان٬میرباقری و ـ نوشته های ـ رادی٬سهل و جذاب نبوده اند؟).
"کرگدن" در سالن اصلی اجرا می شود و این٬یعنی می باید دایره ی وسعت مخاطب ـ از تماشاگر معمول ـ فراتر رود...و البته موفق هم می شود. اگر سری به تئاتر شهر بزنید٬هر غروب با ازدحام افرادی مواجه می شوید که در انتظار تماشای این نمایش اند. سالن٬هرروز کاملا پرمی شود به طوریکه تماشاچیان روی پله ها هم می نشینند.
.......................
...اما داستان آنهمه پرسش بی جواب ادامه دارد.
نمایشنامه٬فضایی را ترسیم می کند که در بخشهای میانی٬خواننده دچار رعب می گردد:آدمیان یکی یکی بدل به کرگدن می شوند. می تازند و...ضمن اینکه بار طنز آن بسیار بسیار کم است. حال آنکه آییش ـ خصوصا در بخشهای نخست ـ می خواهد تماشاگر را بخنداند. با دیالوگها و شخصیت های اضافه شده. خلاصه آنکه به هرگونه تلاش می کند "مردم" را به تماشا ترغیب کند.
مانند بهره بردن از بازیگران سینما:"آتنه فقیه نصیری"(خود را توجیه کرده ام که چرا او را انتخاب کرده!!) و یا "صابر ابَر" ـ که بازی اش در دایره زنگی را دوست دارم ـ . اینجا یک استثنا هم داریم:هرچه تماشای "شهاب حسینی" برروی پرده برایم ملال آور است٬اما همچنان به تحسین او برای بازی در "کرگدن" پافشاری می کنم.
............................
"همسایه ها"را که دیدم٬حس کردم آییش می خواسته نوعی دیگر را تجربه کند و او همچنان توان و ذوق و اندیشه ی آنرا دارد که به ما طعم شیرین یک اجرای خوب ـ از یک متن زیبا ـ را بچشاند. اما با کرگدن...
واضح است که او بسیار تلاش کرده تا کار را به ثمر برساند. اما خانه از پای بست ویران است...آخر چرا کرگدن؟ بر این "چرا" اصرار می کنم. چون هنگام تنهایی و استیصال "ژان"(مهدی هاشمی)هیچ اثری از دغدغه و همراهی٬در نگاه تماشاگر نمی بینم. گویی دارد "یانگوم" نگاه می کند!! انگار او هم کرگدن شده است!...و این٬افسوسی سترگ بهمراه دارد.
جناب آییش! وقتی دست روی چنین نوشته ای می گذارید٬باید حتما و حتما از پس آن بربیایید! جای آنکه به متن وفادار باشید و کاری کنید که تماشاگر ـ لااقل در همان دوساعت ـ به خود بیاید٬در انتها تنهاییِ مرد را با حضورِ سایه وارِ دخترنقاش پرمی کنید؟ امید واهی می دهید؟...
نمایش طولانی مدت٬می باید حوصله و نشاط تزریق کند! دریغ!
**********************************************************************
دو
خداوند رحمت کند پدر دموکراسی و آزادی و چه و چه٬که هرکس در توانش باشد٬به میل و سلیقه ی شخصی٬می تواند چیزی به نام "فیلم" نشان تماشاگر بدهد! شش میلیارد انسان و شش میلیارد فکر گونه گون.
اینان٬دغدغه دارند. ماییم که نمی فهمیم...
.................
آخرین شب جشنواره ی پلیس به دعوت یکی از دوستان نازنین٬همراه می شویم برای تماشای "شبانه"(کیوان علیمحمدی و امید بنکدار). این فیلم ـ که در شرایطی نه چندان آسان ساخته شد ـ در جشنواره ی هشتادوپنج به نمایش درآمد. پس از آن ـ به دلایلی ـ مجوز اکران عمومی نگرفت. زمزمه هایی بود مبنی براینکه در آبان ماه اکران می شود. که نشد...فرصت را غنیمت شمردیم برای تماشا٬آنهم در جشنواره ای که نمی دانم حضور فیلمهایی مانند "به همین سادگی"٬"سه زن"٬"شبانه"و...چه ارتباطی دارد با هر مشخصه ای که به پلیس مربوط می شود!
"شبانه"٬یک موضوع ساده را می گیرد و آنقدر با فرم و نوع بیان بازیمان می دهد که خسته می شویم(از انتقاد روشنفکرها ـ که می گویند "حرف" فیلم را نگرفته ایم ـ استقبال می کنیم!) تلاش سازندگان٬ شایسته ی "خسته نباشید"ی گرم است! اما نه تلاشی که به بهانه ی دغدغه٬اجرای طرحی نو و یا هرچیز دیگر٬تماشاگر را آزار بدهد. خصوصا آزار چشمی!!با نماهایی که در ابتدا بدیع به نظر می رسند و هرچه پیش می رود٬جز کسالت٬ارمغانی ندارند. داستان٬اسیر چگونگی بازگویی است. اسیر دوربین٬که با برداشتهای مقطع و بی وقفه٬کلافه مان می کند. بیچاره آنهایی که بعد از اینهمه انتظار٬آمدند تا "هدیه" را دیگربار بر پرده ی نقره ای ببینند!
*********************************************************************
- تر زدی به روز تعطیلمون!
:اینجوری نگو ناراحت میشم!
- ازین ببعد٬سینما و تئاتر توی روزای تعطیل ممنوعه!
: چشم!
- چی بود این؟...مزخرف...اینا فکر کردن مردمی که میان سینما٬یه مشت گوسفندن؟!
کات!
پ.ن:
۱)اتاق تو٬بوی اشک می داد. بوی بی طاقتی و فریاد٬در آغوش پدرت...
۲)زویی:خیلی هول بودی که بری...
فرانی:هول؟ نه...آخه امشب برای اولین بار رفتم تو اتاقش.
زویی:اگه حالت خوش نبود پس چرا رفتی؟
فرانی:چون خوشم نمیاد هی ناله کنم٬آه بکشم.
زویی:عجب!
فرانی:طعنه میزنی؟
زویی:چشاتو خوب بازکن ببین کیه که داره طعنه میزنه!