تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

درباره ی الی...

میان اینهمه سبزه و سبزی(!)٬ از شاهکار سینمای ایران غافل نشوید...

 

کات!

+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم خرداد 1388ساعت 11:50  توسط هامون 

نیمه شب است...

هی٬امنِ بودنِ من٬شانه هایت! نیمه شب است. گریه مکن! جانِ غم٬به بغض بسنده کن و شبانه را تارتر از اکنون٬مخواه! گریه مکن!...به تنهایی مان٬که زخم می ریزیم و گریزِ لبخند٬به قاموس مان نیست٬ خرده مگیر! گریه مکن!...

عجب از روی فرداها! چه بسیار خسته! چه به چهر٬پرامید!...طلوع نو٬آنِ من نیست.

گریه مکن!

 

کات!

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم خرداد 1388ساعت 1:14  توسط هامون 

سبزینه

آرمان٬نیک امیدی ست برای یکی راهِ گنگ٬تا به منزل مقصود برسد. آنچه ریشه ی این رویاهای سپید را تهدید می کند٬"تردید" است.

آری. اینروزها٬بسیاری به تردید اند و بازخواهیِ تیز و تندِ مطالبات ناشدنی.

تا چه پیش آید...

 

کات!

پ.ن: بغض من و...

+ نوشته شده در دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 0:7  توسط هامون