تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - برسان باده که غم روی نمود ای "ساقی"

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

برسان باده که غم روی نمود ای "ساقی"

خداحافظ! خداحافظ...

...و چقدر همصحبتی و هم اندیشی با تو سخت بود و همین٬من را به شکافتن و کنکاش بیشتر٬ترغیب می کرد. و چقدر کدورت نوشتاری و قهرهای به دقیقه نکشیده و تلاشی بیهوده از برای کشاندن حقیقت به دل این مجاز. خداحافظ! من٬  دلگیر نیستم. تنها نمی دانم چرا اینقدر به خود و صداقت خود ایمان داشتم و گمان می کردم این ایمان٬آخر٬در تو نیز رسوخ خواهد کرد.

خداحافظ٬ نه خواهر من! فقط دوست دارم آرامشی اگر داری٬تا به ابد٬ حفظ شود!...روزی اگر بر این دل شوریده ایمان بیاوردی٬ خواهمت دید. ورنه...

 

کات!

پ.ن: حق بدست دل من بود...

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم بهمن 1385ساعت 15:47  توسط هامون