تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - رزم نامه

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

رزم نامه

- خط جمالزاده ـ تجریش یادته؟

:...

- پل مدیریت رو چطور؟

:...

- « تو که می ترسی٬چرا میای دنبال من؟» حتما این جمله هم یادت نمیاد.

:...

- کافی شاپ پایین فرهنگسران نیاوران...هه! حتما اینو هم...

: یادمه...هنوز سیگار نمی کشی؟

- ... مانکن شدی بهتره یا عاشق بودن؟

: هیچکدوم...تو چقدر ظاهربینی!

- تف به این خیابونای سعادت آباد! فکر می کردم مثل گیشا٬ از پایین شماره گذاری شده...تو از بیست و سوم رفتی. اما من تا عصر دم بیست و هفتم وایستاده بودم. کادوی تولد سال قبلت هم همرام بود.

: من باید برم سر کار.

 

کات!

پ.ن:...و شانزده سال پیش٬در فردای چنین روزی٬اگر خدایمان نمی بود٬ تو هم کنون اهل خاک و آوار می بودی. شک ندارم که نمی اندیشی اش!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام خرداد 1385ساعت 8:56  توسط هامون  |