با هزار مردم تنهایی/بی هزار مردم تنهایی
۱)های زندگی! اینک٬منم که به جنگ با تو و تقدیر محتومت برخاسته ام! منم که از تو خالی ام. در تنگنای شبی اینچنین دردزای٬نشان تماشای بغض بر تو می بندم و دم به دم فزون بی نفسی حتی به زاری گشایش نمی دهد.
۲) بی رمق٬«دشت گریان». در تیرگی٬لذت می برم٬ که پس از دیری اثری زیبا می بینم.
کات!
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 0:42  توسط هامون
