تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - میلاد...میلاد من

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

میلاد...میلاد من


اولین روز من
با صدای تو    آغاز می شود
 "آغاز این حادثه

 کافی ست برای پایان تمام آثار هنری"

صفحه ی آخر
بسته می شود
از انتها
دوباره می خوانم

قفل من را می بندی
سرخ  از صورت تو
کبود از تن من

در را باز می کنی
بی صدا
راه می روی

من
در انبوه لباس هایت
به خواب رفته ام

خیسی تن
در صبح گاه
بهار من
پشت پنجره ها

صدای پدر در خواب
صدای تو
از حنجره ی  من  :
"شکلات را نصف می کنم."

تن لخت درختان
در حسرت

قفس سینه ی من
شکسته
در آغوش تو

پرنده ام
پریده
هزار تکه شده
در بهار می چرخد.

بی صدا
در میان خواب های تو
راه رفتن
بی صدا
نفس کشیدن
بی صدا
زنده ماندن

"صبحانه حاضر است"
من
در درون فنجان چای
مربای گیلاس
در دست
شیرین
حل می شوم

بهار آمده است
"خداحافظ"
از خانه ی خود بیرون می روی
من
با تو می مانم
در خانه ی خودمان.


«مریم پالیزبان»

 

کات!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1385ساعت 11:38  توسط هامون