حدیث مفصل(6)
همه چیز به سرعت می گذرد. حرفها. دشنام ها. کج خلقی ها. ما می مانیم و سکوت و ـ شاید ـ شرمساری. خزانی زودرس٬وجودمان را در می نوردد و امید به بهاری نو٬واهی ست...من نیز دیگر سخنی نمی گویم. چرا که حیران و مبهوت٬نظاره گر ایامی هستم که تنها به خواب می ماند.
* *
نیمه شب دوشنبه٬سنگین می گذرد...پک های پیاپی٬بی خوابی٬ذهن مغشوش و اندیشه های بی پایان:«بلند شو!»
کات!
پ.ن:۱) دیگر تمام شد آنهمه /ای تو از انتظار آدمی و پری
۲) آرمان...هه هه !
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386ساعت 9:39  توسط هامون