تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - برای "آزاد"

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

برای "آزاد"

شب شیراز هم گرم است. «میم» به اتاق کناری می رود تا با دوستان٬به تماشای بازی برزیل و فرانسه بنشیند.

تاریکی٬مونسی غریب و دوست داشتنی ست.موسیقی «فهرست شیندلر» دیوانه ام می کند. شبی که یک دوست ـ یک دوست کافه نشین ـ آنرا از فاصله ای بسیار دور روانهء من کرد٬هیچگاه فکر نمی کردم تا این حد در من رسوخ کند٬بگریاندم...راحت٬اشک می ریزم.راحت٬لبانم نمکین می شود.

...و دوباره...دوباره.

 

کات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 11:49  توسط هامون  |