تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - درد دل با تو می گویم.

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

درد دل با تو می گویم.

۱)...و باز٬این اپیدمی هراس خودنمایی می کند. این انتظار. این دل ـ دل: آوار.

پایتخت نشینان٬سالهاست که حیران اند. با هر لرزه آشفته می شوند و...این نیز بگذرد. (چرا سراغی نمی گیری؟)

۲)بانوی عزیز! بیا دمی دور شویم و به آینده ی خویش بیندیشیم! من با تمام توان٬برابر این گرداب سهمگین (باور کن که سهمگین است!) می ایستم. من بزرگ شده ام. باشد تا تصمیماتم مایه ی ناراحتی تو نگردد! ...اجبار و امروز٬مرا به سویی دیگر روانه می کنند. بگذار اگر مصمم به ماندن هستیم٬ پرشور بمانیم! من و تو٬برای نشان ما٬بس! باقی را به خدایم واگذار!

۲-۱) من از جنس هیچکدامتان نیستم. مایه ی رنج من اید.

 

کات!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت 12:14  توسط هامون