تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - مرا ببخش!

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

مرا ببخش!

من٬شرمسار روی تو و کسانی هستم که به واسطه ی شور و شوقی وافر٬نیرویی مضاعف می بخشند: قهقهه...اعتراف٬سخت نیست:بیش از حد ٬جنس سکوت و آرامش را نیک می یابم. فراتر از همه ایام٬ روی در دوری و تنهایی می بندم...

خسته ام!...شهر٬به میزان کافی موج بازدارنده درخود دارد. نمی خواهم دردی افزون کنم.

                                 «باز٬دیوانه شدم من...»

بگذار دمی تنها باشیم!...کسی می گفت:

«تابم نیست...من٬کم آورده ام.»

 

کات!

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:15  توسط هامون