شبانه
«چند سال عاشق استاد دانشگاهشون بود. پسره بورسیه شده بود بره کانادا. اما مادر «ن» راضی نشد...بعدش با یکی دیگه آشنا شد. نه که دوست باشن:پسره اومد خواستگاریش. عروسی رو تو همون «سراب» گرفتن. مامانه حالا از نگاه «ن» می فهمه که دلش راضی نیس...الان خیلی بهتر از قبله. میگه یه روز دوباره استاده رو می بینه. اونم ازدواج کرده...شاید کم کم از اینم خوشش بیاد. محبت ببینه...»
سه گانه ی «اروس» را می بینم. غریب است. «وون کاروای»:چون همیشه٬عاشقانه و سکوت. «سودربرگ»: نیمه روانشناختی و بهترین بخش. «آنتونیونی»:...
کات!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 8:6  توسط هامون