تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - چون که مرداد...

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

چون که مرداد...

حالم خوش نیست. دلگیرم. دلتنگم...تنهایم...به هر بهانه ای.

۱) «بامداد» را مرداد برد. دورادور٬گریستیم. چقدر متفاوتند شیفتگانش! «امامزاده طاهر» جای من و ما نیست. (شکوه می کنم؟) درودت می فرستیم از راهی نزدیک!

۲) «رفیق من ٬سنگ صبور غم هام...»

گفتم بغض را به کنار «سنتوری» رها می کنم. دیدی نیامد؟

۳) سه روز٬روبروی صفحه ی مانیتور٬بی نتیجه...استاد شجریان! امروز در عرض کمتر از چهل و پنج دقیقه٬ تمام صندلی ها اشغال شد. من ماندم و حسرت و...

۴) چهره های زیبای بازیگران سالهای نه چندان دور...غمی نیست...دردی نیست...مگر...

 

کات!

پ.ن:

۱) باورم نمی شود که نمی توانم به کنسرت بروم!

۲) در جایی هستم که عابری حین گذر به دختری که راننده ی ماشین است٬ می گوید:" دربست!" و شرم نمی کند. نه از آنرو که مردی نیز داخل اتومبیل است٬ بلکه...

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 8:15  توسط هامون