تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - به بهانه ی یک تصویر

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

به بهانه ی یک تصویر

...آرام٬در سکوت بعدازظهر٬زیر سایه ی شاخه ها٬لمیده بر حکایت بی دردی و بی رویایی٬چه نازنین می نمایی! ...با اندامی که پس اینهمه سال٬گویی هنوز بلوغی می جوید و چشمه ای و جامی و نوشی...

نه. عشقی نیست٬که شوری ست از دیروز٬به سر...آنگونه که تو آرمیده ای و ـ افسوس ـ پشت قابت ٬ نیستم!

روزگاری بود و پیرهنی سپید و " صبح بخیر" ...دستی می برم میان " کندوی کوهستان ها "و می خندی. کدام عشق؟ کدام هرزگی؟

 

کات!

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 8:26  توسط هامون