تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - کاسپین سی

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

کاسپین سی

سرود خنده ها و سرور ضجه ها و غم در غم و عشق در خون و خاش و خاک و مرگ...بمیر تا نمیراندمت بحر شادی و کباب و رسوایی!...ساده بوده ای٬نوجوانانه و من٬دود حلق و خیابان " جانبازان" ارزانی تخم چشمت نکرده٬جان به جون آفرین تقدیم سردرگمی و عزراییل موهوم و افسانه ی یانگوم گون اش...هاها! طناب در دست٬سوخته ی قصاص و من و جنگل شمال٬همه سبزیم. نظر از تو و حذر٬نه از من!...وای٬ ارزانی اندام ساقی توبه کرده پس خیابانهای شلوغ...

همسرت آمد؟

 

کات!

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 9:20  توسط هامون