تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - پشت به پشت

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

پشت به پشت

سبز می شوی در برم٬رویای خام این سال و ماه! گر نشکنی٬پاکت می کنم از نگاه و امان و فغان... سوزانده٬آوای فریاد به ماه٬بمان و بخشک برآستانی گم!

دیر می پایی در خانه ام٬صورت زیبای ناامیدی! گر بمانی٬من ـ از پشیمانی ـ راه خانه گم می کنم. نشسته٬دود به سقف٬تجربه را تجربه کن!

گام بزن به نبودم٬کرشمه ی پردرد! گر بخوانی٬سکوتم٬سکون ات ارمغان دهد. خفته٬چشم باز و شاد٬ منتظر هجرتی چندساله ام.

نوش کن ناسلامتی ام٬تلخ تلخ!...گر عاقلی٬رسوایی ام را٬نزدوده٬بپرهیز!

کسی بردر می زند...می کوبد.

 

کات!

پ.ن:از کنارم می گذری و بی نظر٬راه بیراه می روی...من هم حرفی بسیارم نیست. برو!...من٬ یاد تو...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت 11:40  توسط هامون