تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - بازی هورمونها(3)

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

بازی هورمونها(3)

قدم٬کشان ـ کشان بر سنگریزه های خورده آفتاب٬عاشقانه ها تا دلت می خواهد می سرایم از سرِ برون آمدن زخموشی. بی تابی ما٬که هر بانوی زخم خورده را قد می دهد٬از آنِ باد و گونه های سرخ تو! خیره در غروب٬حدیث نوشدارو در ترانه ای آشنا می رانم برشما. که یا نمی فهمید٬یا خسته اید...پرده ها٬ رفته کنار از رخ و تن٬به سوگواری می کشانندمان. عجب می شناسندمان! عجب بی آبروییم ما!

 

کات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 11:30  توسط هامون