تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - یلدا

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

یلدا

دریغا آشفتگی و پرخبری!...یادت می آید به جایی دور نشانده بودی و خبرِ مردمان با من نبود؟ یادت می آید تنها بودم و پیِ دختری غریب٬با باد زمزمه می کردم؟...حالا٬با من٬اهل گریز باش! سالی دیگر چون شبی زمستان را انتظار نشستیم٬نشان٬نشان اینجا و غمهای من نباشد!...باز ـ تعریف "رهایی" را اینبار نیک بشنو! کودکی تا به کجا؟...سبزِ بیدارِ امشبت٬بهار و برف!

 

کات!

+ نوشته شده در  شنبه یکم دی 1386ساعت 1:47  توسط هامون