تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - برای بلاگری که خودش را بیش از نوشته هایش احترام قایلم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

برای بلاگری که خودش را بیش از نوشته هایش احترام قایلم

سلام! بعدازظهر بسیار بسیار گرمت٬بخیر!

۱) تو٬باید بزرگتر شوی. راه ما و بودن ما٬بسی دور از تیرگی شب است. زلف بر شانه٬زیباست. کلام٬ ناز و نازک٬زیباست. نگاه در نگاه:آینده...

۲)بسیاری از پیغامهایم ـ که گویای احوال تلخ درون اند ـ بی پاسخ می ماند. ورزش را قطع می کنم. مصاحبه ی «مانیا اکبری» را می خوانم.

۳) می روی و می آیی. در عشق و دوستی و «اگر تنها شدی٬سراغ تنهایان را بگیری» گمی. من٬بسیار حساس هستم. بسیار حساس.

۴) من از شما دلگیرم!

۵)سفر برای تو خوب است! هرچند من هیچگاه اهل گشت و گذار با خانواده نبوده ام.

۶)نمی توانم امیدوار باشم.

 

کات!

+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم مرداد 1385ساعت 14:46  توسط هامون  |