ژانویه شده. برف! زور بزن د!
:یعنی تو.
- چرا؟ چون چشمام آبیه؟
:نه. چون در برابر هر خواسته ی پلیدی مقاومت می کنی.
- به نظر من که این خواسته ها پلید نیست.
:پس چرا مقاومت می کنی؟
- آخه جالبه برام...به تعویق انداختنش.
*
آسمان جان می کَنَد. آمدوشد من در خیابانها٬تنها برای رساندن و بازگرداندن دختری ست٬از مدرسه٬ دانشگاه یا سرِکار (چه فرقی می کند؟).
*
- برف رو خیلی دوست دارم!
:آپارتمانتون آسانسور داره؟
- آره. چطور؟
*
...خواهرش هنوز خواب است. نه مدرسه می رود٬نه دانشگاه٬نه سرِکار...آرامش٬حق اوست. نمی رسد به آن.
*
: سیگار داری؟
- از وقتی تو کافه ها ممنوع شده٬ترک کردم.
*
دارم خواب می بینم. بیدارم می کند (خواهرش را می گویم). می گوید بهتر است سر جایم بخوابم... می روم. برمی گردم روبروی تلویزیون و کنار موبایل و "ها کردن". می خوابم.
آسمان٬جان می کند...
کات!
