مسئولیت؟ کدام مسئولیت؟
:آره. هی به پروپای هم می پیچیم.
- سر هیچ و پوچ.
:نه اتفاقا! تو گه گداری زیرآبی می رفتی.
- مسخره س! تموم انرژیمو همیشه گذاشتم پای این چرت و پرتا.
:باشه. تو درست میگی...من با تو حرفی ندارم.
- این چه بساطیه که نه میشه با هم بود٬نه بی هم؟
:بی هم میشه.
-چقدر حرف زدی٬چقدر ادعا کردی و فرداش همه چی بادت رفت!
:آقا جون! مگه زوره؟ من حوصله ی هیچ حرف حسابی ای رو ندارم.
- دیوونه م می کنی!...دیوونه م می کنی!
:خب...مگه همیشه نمی خواستی آزاد باشی؟ واسه خودت باشی...
- قبل اینکه با تو ی کوفتی همخونه بشم٬آستانه ی عصبیتم بیشتر ازین حرفا بود.
:هوم!...خوشم میاد کفرتو درمیارم!
*
سرش پایین است. نفرین به اشک بی هنگام! نفرین به ناتوانی از رهانیدنِ عادت!
*
:من دیگه باید برم!
- قول بده دیگه برنمیگردی!
:من؟...عمراّ !
- میدونم زود زود پیدات میشه. فکر نکنم به فرداشب بکشه.
*
نیمه شب...عرض کم اتاق را هزاربار می روم و می آیم. تازه از مهمانی رسیده ام. آرایشهای صورت را پاک می کنم.
*
:خواب بودی؟
- نه.
:چیکار میکردی؟
- فیلم می دیدم.
:چه فیلمی؟
- تقاطع.
:تنهایی بهت می چسبه؟
- آره.
*
داستان حقیر ما٬به سر نمی رسد. این حکایت پردردِ دوارِ بی پایان٬مانند گره کراواتی ست که بسیار بسیار بسیار بسیار سفت بسته شده.
*
: من گه بخورم اگه با تو ادامه بدم!
- وای ی!
*
:منو می بخشی؟
- بخاطر کدوم اشتباه؟
:پس معلومه که بخشیدی.
*
:آخه من اصلا تو رو آدم حساب نمیکنم!
- می هیچکی نیستم.
:خاک تو سر من کنن!
*
:الو!...الو! کجایی عشق من؟...
کات!