بروید!...بروید!
*
بزرگان٬کلاهی بر سرم می نهند٬پرهیز از زکام را. دور از آنکه چهر دیگری می آراید(به جای درد من)٬ لبخند می زنم...
*
منزل نیست٬تا "شراب ارمنستان" را تحویل سرمایم دهد.
*
کسی زیبا نیست. عطشِ افزون و تفاله٬بادا بر مصداق خوی و تن! نشخوار غم٬بادا بر زخم کهنه! آی٬ حلالیان! نمی یابم تان به کام و چشم چرانی. دمم٬نجوای شیطان و خوار٬جستنِ یارش دیگر چه بود؟... برای یکی بازیِ نو؟
*
می شکند این شیشه ی عسل. جرحِ دست چپ٬نوش و بازگشتی بی واسطه...داوری ام کنید! از راهی دور و به حدس و گمان. اینجا٬تنهاییِ گرم جاری ست(می فهمید که؟!).
*
زاده شدم. پرورده٬بر آستان پاک(!). آنسوی دمِ مانده تا سی سالگی٬می شناختم لجن زار را چون کف بی موی دست. صراحت٬با من! گریز از تفسیر٬با شما!...توبه راهی سازم٬رضایت می طلبم.
*
بیا! دوباره٬ریش هایم بلند شده. دوباره کثیف نیستم. دوباره٬کودک تو و هرزگی ات٬گریانم...
بیا! حتا اگر چاره نیستی و نمی شناسی ام. این بار٬بی شک٬گلویت را...
کات!
