لبه ی پرتگاه
*
"افرا" را که می دیدم٬با خود می گفتم:استاد٬یگانه دغدغه ای پیدا کرده و به حالات گوناگون آنرا پرداخت می کند. اما دیدم در سالهای دور نیز این اندیشه همراه او بوده است(شاید وقتی دیگر). این دغدغه برای تمام آنها که پیگیر کارهای او هستند٬آشکار می باشد:زنی "تنها"٬که به واسطه ی موقعیتهای بغرنج ـ که دیگران مسبب آن اند ـ در رنجی عظیم گرفتار می آید و...
از اینروست که "بیضایی"٬استادی خود را نه در موضوعی که در چگونه بیان کردن آن نشان می دهد. با همه ی این اوصاف٬پردازش او نیز گاه تکراری می نماید. (ر.ک فصلهای پرهراس "شاید وقتی دیگر"٬ "سگ کشی"٬"لبه ی پرتگاه" و تا حدودی "مسافران". و نیز نمایشهای "مجلسی شبیه ..." و "افرا".) این بیان و این اعتراض٬در "پرده ی نئی" (که به زعم حقیر٬یکی از شاهکارهای "بیضایی" ست.) به بهترین وجه نمایان شده است. شایسته است استاد توانمند ما٬در عرصه ای نو این قدرت و تفکر را به کار بندد!... البته در اکثر قریب به اتفاق کارهای او "زن" محوریت دارد. اما بازگشتش به آفرینش آثاری ماندگار چون "مرگ یزدگرد"٬"شب هزارویکم" و "کارنامه ی بندار بیدخش" آرزوی این حقیر است!
کات!
پ.ن:۱)به عمد به مقایسه ی توامان فیلمها و نمایشهای استاد پرداختم.
۲) شخصا خوشحال هستم که "لبه ی پرتگاه" ساخته نشد!
۳) "مدرنیته" ٬باشد برای...