یک بوس کوچولو
این شبها٬تا دمدمای صبح بیدار می مانم. مطالعه می کنم. نمی دانم چرا٬اما حس می کنم آخرین کتابی ست که می خوانم. خوابم می گیرد. اما همچنان ادامه می دهم. به گمانم آخرین شبی ست که...
تشنه ام نیست. اما آب می نوشم:شاید این آخرین جرعه ها باشد...
کات!
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386ساعت 12:42  توسط هامون
