نگاشته،به هنگامه ی پنج بامداد
آرمیده/سطور هستی من به اعماقِ وجودت/ فریادم/اعتراض/که بیدار شوی/ ببینی چگونه می گریم ات. خفته/ آرام و ناز/ عزمِ تو ام من/ سایه ی عشق/ خوانده بر چشمهایت/ نازنین همه ی من.
کات!
پ.ن:«سخنی که با تو دارم به نسیم صبح گفتم/ دگر نمی شناسم تو ببَر که آشنایی»
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم بهمن 1386ساعت 23:14  توسط هامون
