به تو حاصلی ندارد غم روزگار گفتن/که شبی نخفته باشی به درازنای سالی
فرانی:عشق؟ افلاطون؟...اوه٬دست بردار!...این داستانها پرونده شون بسته شده.
زویی:اونی که تب داره٬تویی.
فرانی:ناراحت نشو! عشق٬تو هزاره ی سوم٬تاریخ مصرف پیدا کرده...یکه تازی می کنی که چی؟
زویی:میخوام بیام کلاست ثبت نام کنم.
فرانی:یعنی اون قوانین مزخزف رو می پذیری؟
زویی:خب٬آره...
فرانی:...
زویی:دقیقا!
کات!
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم بهمن 1386ساعت 13:56  توسط هامون
