از نو
**
فرانی:چقدر نازه! خیلی شبیته!
زویی:اتفاقا اصلا شبیه من نیست.
**
نمِ برف٬بر نوشته هم می نشیند. بر اینهمه حرف و ناتوانیِ بیان. راستی! تو آنهمه بغض را کجا وداع می گویی که من مبهوت این بارِ مانده در گلوی ام؟ شادمانیِ راستینت٬جلوه گرِ کدام خانه است؟ دردت٬ نام و نشان از کدام همدم می جوید؟
**
فرانی:چشماشو ببین! میشی یه...آره. به تو نرفته.
زویی:ای مرده شور اون حافظه و حست رو ببرن!
**
بخواب! بیداری٬آنِ تو نیست. روشنی و ظهور تو٬همراه آفتاب است. طعم تلخ شب نشینی٬چرا بر تو بچشانم؟
**
زویی:کی برگشتی "کپنهاگ"؟
فرانی:شیش هفته س.
زویی:می مونی؟
**
خنده ام می گیرد از ارتباط میان اینهمه وسیله ی همصحبتی٬با تنهایی. خنده ام می گیرد از شب های آدینه. از اصرار بر دگرگونی.
**
فرانی:بریم سینما!
زویی:با این بچه؟
**
...فغان و جامه دران ام آرزوست!
کات!
پ.ن:
should I be feeling guilty or let the judges frown? 'Cause I saw the end before we'd begun