تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - یک هنوز با هم ساده

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

یک هنوز با هم ساده

وای اگر می دانستند! اگر اهالی "نامه ها" و "نشانی ها" و "مهربانی" آگاه می شدند از این نغمه. از این جانِ دمنده در شعر...اگر می دانستند یک نوشته ی ساده شان با نوایی شایسته ی ستایش٬ اینگونه به ویرانِ نیم شبِ آدمی دست می یازد...اینجا٬درخواهی یافت مفهوم مطلق و جانسوز "یک دل سیر گریه کردن" را. اینجاست که می کوبی بر هستی ات. اینجاست که اشکت مجال نمی دهد.

با خونِ جان بشنو:«نشانیِ خانه ات کجاست؟»

 

کات!

+ نوشته شده در  شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 1:24  توسط هامون