سپیده
بر می خیزم به تار و مار این دیوانگی و بغض...نه تصویری٬نه صدایی و نه زمزمه ای. فقط٬به طلب خویش ام من. که هستی را پسِ پیشین نگاشته های هدیه در باد٬دادم و اجر٬آفتابِ در راه است...که کاش چون زنجیر سپید٬می گسستم و می سریدم و...مرا چه به همدمی و هم نوایی؟...مرا ـ دورادورـ به هیأت انسانی عاصی٬بیاب و بگذر! شالوده٬همین ویرانی و تمناهای پی در پی بود. چند روز بی خبری٬خیال "شاعر" و حکومت تپش را خواهد زدود...من و افکارم٬می باید پی بهانه ای دیگر برای تورق شاعرانه ها باشیم.
کات!
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 15:40  توسط هامون
