بی نفسی،نزدیک است.
روبروی سینما"فرهنگ"٬داغ ام. به تب می گذرم و نظاره ی سالهای قبل خویش٬در اینان نمی یابم... مشتاقان تهی٬تحمل سرما می کنند و مزاح را٬رو در روی ایستایی زمان قرار می دهند. منِ گر گرفته٬ خوشحال ام که ـ حتا در این ناخوشی ـ گرمای منزل را رها کرده ام. می روم پایین تر٬کنار "دارینوش". ته سیگار٬با نهر نازلال دور می شود و من٬در می یابم چه سبز ام.
کات!
+ نوشته شده در شنبه بیستم بهمن 1386ساعت 21:27  توسط هامون
