گریه در گریه،می غلتم
خواب بهشت می بینم:یکی سبز و شوریده تر ز من٬عاشقانه ها را نجوا می کند. "سپیده" ام را. جنونم را...سرمی گردانم پی یگانه ای که جز نغمه اش٬شکستن سکوت را رضا نداده ام٬هیچ. بغض می کنم و کس خرده ام نمی گیرد.
**
زویی:مرده شورشو ببرن!
فرانی:با کی هستی؟
زویی:معلومه...با آقای دندانپزشک.
فرانی:تو که اینقدر درد داشتی٬نمی تونستی چارـ پنج تا خیابون دیگه بیای بالا؟
زویی:هیچی نگو!
**
نشانی من٬انتهای نوایی آشنا. چند قدم مانده به عشق٬ساده ی ساده٬ سیگاری به لب٬مشق انتظار می کنم..."پچ پچ"و "علاقه ی عریان" را به آغوش گرم٬مجال گریز با باد نمی دهم...عمر کوتاه و "بی خبری" که گذشت٬باقی پرسه ها٬به بهشت!
کات!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم بهمن 1386ساعت 18:1  توسط هامون