تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - نم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

نم

باورت می شود؟ گریه ام گرفته...باورت می شود؟ حسرت تمام بارانها٬از جانم رفت. آسوده٬ اشک می ریزم در این نیمروز بی فروغ. باورت می شود؟

کسی اینجا نیست. اما چهره را با دست می پوشانم.

فلانی! بد باختم...

 

کات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386ساعت 12:8  توسط هامون