تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - دوازده سال قبل

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

دوازده سال قبل

ری را جان! سادگی و عاشقانه هامان٬در این شهر شلوغ و ناهمراه٬گم شد. غریبه ها٬در آمدوشدی ناآشنا٬می جویند آنچه را که فرسنگها با آرزوهامان فاصله داشت. نه خانه آرامم می کند٬نه خیابان. ری را جان! بازگردان مرا! بخوان ام به سالیانی نو!

 

کات!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 0:52  توسط هامون