...و بیست و هشت سالگی
سکانس آغازین و پر از وهم "هتل میلیون دلاری"/میان گریه می خندم که چون شمع اندرین مجلس---- زبان آتشینم هست لیکن درنمی گیرد/بی نفسی/نزاع/نیا شمعا رو فوت کن/خیابانهای تاریک٬پی تو/ "عادت"/تصویری از بیست و پنج سال پیش/ بی نفسی/بی نفسی...
دیوانگی٬تاوانی دارد.
قصد من٬رنج تو نیست.
سزاسزا فغان من/روا روا نوای تو/ چو بشکنم من این قفس/رَوم به خاک٬بقای تو/
بی نفسی.
کات!
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 12:50  توسط هامون
