تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - دیازپام

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

دیازپام

۱) قرار گویش در "جعبه ی جادویی" به روزی دیگر موکول می شود.

۲)غم انگیز است برخورد عقاید و بحثهای بی نتیجه٬در حضور یک شاهد(بخوان:دوست)!

۳)یک تصویر گنگ. او بود که همصدای آن روز پرمرگ شد.

۴)کجایی؟"شاسوسا"ی عاشق من! دختر بلوند همسایه٬چه کرده با تو؟

۵)در نوزده دقیقه و پنجاه و شش ثانیه٬دردهایم را رو به دوربین٬می خندم.

۶)آرامش. آب گرم. برهنگی...چه جای من و نجوایم؟

۷)اگر دلی به کار است و نفسی در طلب٬پیش رفتن و تمنا٬تنها٬از نگاه این نسل نو٬شکستن غرور و خواری می نماید. هه!

 

کات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 1:57  توسط هامون