تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - از زخم قلب "هامون"

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

از زخم قلب "هامون"

دختران مترسک!

دختران بی روح!

دختران بی شعر٬زندگی!

دختران پرشعر٬...گی!

نفرین نامه ی نامرادِ کدام بی خبر٬بر تنِ بی روحتان نشست که اینگونه شادنما و تهی٬سرمی کنید؟

ای بلوغتان نارس! سرخوشی تان٬مصنوع! چه ساده فریب می خورید و بر افزودن عطش دوپایانِ خرفت٬ به آراستن دست می یازید! ای ناله های شبگیرتان٬جایگزین اندیشه! کیستید؟ چیستید؟ چنان غالب اید و بسیار٬که ما را توان اشارتی مگر٬در برگه های بی مخاطب...کهنه خواهید شد٬در هنگامه ای که نیست دور. خیال شما و من٬آسوده!

 

کات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386ساعت 21:14  توسط هامون