عصر جمعه
دلتنگ ام! می فهمی؟ دلتنگ؟...شب پیش٬نیمه مست٬تحمل سردرد بود و مبارزه با خواب. این غروب هم٬رها کردن جمع نسوان است و اتاق سکوت و عاشقانه...می خوانمت به یک فنجان قهوه. به شنیدن حرفهایی از جنس انسان من.
*
"زویی می گفت:«میدونی٬من تنها کسی تو این خانواده ام که مشکلی نداره. می دونی چرا؟ چون هروقت دلم می گیره٬یا گیج می شم٬چه کار می کنم٬فقط چند نفر رو دعوت می کنم بیان تو حموم به دیدنم و - خوب٬با هم مشکلات رو صاف و صوف می کنیم٬همین.»" (۱)
کات!
۱)جی.دی.سلینجر- فرانی و زویی- میلاد ذکریا
+ نوشته شده در جمعه هفدهم اسفند 1386ساعت 18:7  توسط هامون
