تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - تو می رفتی و من می گریستم

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

تو می رفتی و من می گریستم

زور می زنم:خاطرات خوش دهه ی قبل٬تند می گذرند و قدرت تمرکز و طعم لبخندی کوتاه پس از یادآوریِ هر یادبودِ روشن را می گیرند.

یک سفر سبز٬بیاید و مرا ببلعد!...برای عقده گشایی٬زود است.

 

کات!

پ.ن:آخر یک بار با این جماعت نفهم که در سالن تئاتر بیهوده می خندند و وزوز می کنند٬ درگیر خواهم شد٬شدید!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 23:30  توسط هامون