...بوی خیس تن خاک
همه آشفته اند. هم تو٬که از خرید قابهای تیره ناراضی هستی٬هم آن مرد کراواتی از خودراضی که برای پس دادن چند شمع٬"خانه ی جوان" را به هم می ریزد.
همه درمانده اند.
من اما این هوای ابری را به اعماق خویش نفس می کشم و حالم خوب است. نه آشفته ام٬نه درمانده. که شیفته ی این تنهایی و سکوت ام!
نوروز و بازی هایش٬ارزانی تان!
کات!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:2  توسط هامون
