تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - ...بوی خیس تن خاک

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

...بوی خیس تن خاک

همه آشفته اند. هم تو٬که از خرید قابهای تیره ناراضی هستی٬هم آن مرد کراواتی از خودراضی که برای پس دادن چند شمع٬"خانه ی جوان" را به هم می ریزد.

همه درمانده اند.

من اما این هوای ابری را به اعماق خویش نفس می کشم و حالم خوب است. نه آشفته ام٬نه درمانده. که شیفته ی این تنهایی و سکوت ام!

نوروز و بازی هایش٬ارزانی تان!

 

کات!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 17:2  توسط هامون