تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - اقتدار(5)

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

اقتدار(5)

باز همه چیز فرومی ریزد. فرومی پاشد...این بغض و هزار "دوستت دارم را نمی بینی. چون همیشه٬ متهم می شوم به عزلت.

بگذار دیوانه شوم! کورسوی عدالت٬رعایت گفتمان و احترام است. این سکوت٬در انتهای ظرف خود٬ به انتظار فریادی سهمگین است.

*

دیر شد٬برای محبت و انتقادهایی دور از توهین. تمامِ من و تو٬پای نافهمی و جدل ٬تمام شد. گویی٬این همراهی٬نشانی جز تحمل ندارد. چنان آزرده ی خُلقِ تیره ام گشتی که...

*

این نوا٬حاکی از پیروزی نیست:من٬به نهان می گریم...بخواب!

 

کات!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 3:20  توسط هامون