تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - اقتدار(22)

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

اقتدار(22)

خوب است! خیلی خوب است! شاید٬واپسین امتحان:عاشق می شوم. آفتاب که می رود٬ شیفته تر... عجیب نیست به خدا! ابر تیره که آسمان حوالی "نیاوران" را پوشاند٬بیشتر دلم گرفت دوری ات را.

*

وعده هایی می نهم که از طلوع٬هیچ یک به اجرا درنمی آیند(عجیب نیست به خدا!).

با آنهمه جاده ی تاریک٬عطر ترا قسمت می کنم. تا سپیده٬می خندم و می بوسم و عاشق تر می شوم. پیِ دلتنگی جاودان٬مرا سوی سرزمینی ببر٬بی نور!(عجیب نیست به خدا!)

*

نور٬بوی منطق می دهد. بدم می آید! بیا برخلافِ آدمی٬حضور خورشید را خواب باشیم! عجیب نیست به خدا !...

 

کات!

+ نوشته شده در  جمعه نهم فروردین 1387ساعت 4:2  توسط هامون