تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - کمر باریک من...

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

کمر باریک من...

خدایا! مگر می شود طی زمانی کمتر از ده سال٬اینهمه تغییر در نسل ها ایجاد شود؟...بر که خرده بگیرم؟ عروسکهای بی چهره٬یا آفرینندگانشان؟ شاید هم ایراد از تاری ست که دور خود تنیده ام.

مورد مثال:"مجتمع فنی تهران".

بماند که اینجا٬محل آموزش است. روبرو می شوم با زلف هایی به رنگ کاه. نمایش برجستگی ها. صورتک هایی به رنگ گچ و خون های ناشناخته٬نشسته بر لب...درد٬آزادی نیست. بی هویتی ست... تحویل بگیرید این دست پخت را!

 

کات!

پ.ن:رادیو. ورزش. مطلبی کوتاه در روزنامه...همین و همین.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 22:47  توسط هامون