تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - اقتدار(38)

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

اقتدار(38)

بازمی گردم به حوالی درد...سرشار از روشنی و هستی٬جانم در آدینه ای بی خواب٬محروم گزندِ نالانی ها نیست. شعر و شور٬خفته بر سایبانی گم٬طلب سپیده و همراهی می کنند.

عجیب سخت است این یک تنه برخاستن! این تزریق آرامش و لبخند٬در رگهایی که خونشان ازبرای اشک می دوید و بس.

**

می روم. با "مادام بوواری"...

 

کات!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 10:23  توسط هامون