تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - گلنار

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

یاد تو می کنم. بی واسطه ی شراب شیراز...سست می شوم. بغض می کنم. رد پای نشانت٬ هویدای آنهمه لبخندِ سرخوشانه ام بود. آنهمه پک های بی ملال. نگاشته ها٬شیطنت ها٬وهم "آن ما بودن" ها٬ همه و همه٬موج می زند در ساعتِ ناز و سکوت...میان آنهمه آواز٬هی نام تو. هی نام تو. هی نام تو... سپیده ی ما٬به راه و شامگاه تو٬به عیش...بخسبد ای کاش با من٬این حسرت چند ساله! بمیرد ای کاش در من٬هرچه زمزمه و هیاهو و دریغ! پی ام نگیر که عجیب٬پیِ نوش و بی خیالی ات گریسته ام...نورَس٬ماندی به خیال.چه٬عاشقی نمی دانستی و درد. ربودی بهارمان و "همیشه سبز"٬ماندی...عجب!

 

کات!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 3:10  توسط هامون