حالا٬قرار ما٬ شده هرچند سال یکبار...می آیی و ـ به وهم ـ هرچه استواری ام به خاک می نشانی و... نمی مانی.
تا حضور فراموشی می رسد٬باز٬رخی نو٬در مرگ- گاهِ خفت و تنهایی ام...هی! رو به تو نمی گویم. اما بدان که زخم بر زخمم می نشانی٬به شبان. بدان!
کات!
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:14  توسط هامون
