بدون روتوش
شب زنده داریهای مفرط٬خسته ام می کند. پیرم می کند...خواب٬آستانه ی نگاهِ تار و منِ لجوج٬ آرام خویش را به تعویق می اندازم.
خالی ام. نگران ام. بی فردا. بی امروز...بی تو.
کات!
+ نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 2:19  توسط هامون
