شبانه
«بر گیسویت ای جان٬کمتر زن شانه...»
صورت شب٬سنگینی می کند. از افسون خبری نیست. اما راهیان اندوه٬با ارمغان جنون٬ راه بر من تنها می بندند که:« های و هویت٬کو؟ چند به راه اشک می مانی؟ با ما٬سیر باران کن و خدا!»
«غمها به سر آمد٬زنگ غم دوران٬از دل بزدودم...»
«نون» و «ی» ٬نمی گذارند حرامی تنهایی شب آدینه٬چیره شود. حال و هوا٬ لبخند است و «تا آنجا که میل دارید٬ نوش جان فرمایید!» ! «نون»٬خیره ی کودکان. دختران٬خیره ی دامنش (به یاد «مریلین مونرو»!) .
«ای شکسته خاطر من! روزگارت شادمان باد!...»
حالا٬می گریم...
کات!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مهر 1385ساعت 12:10  توسط هامون
