سیصدوهشت
دمدمای سپیده٬می آیم به حوالی ات. حرفها خواهیم زد. بغض ها خواهیم کرد...
خرده ای شیرین بر تو خواهم گرفت که چرا به منزلِ آن معشوقه ی دیرین مانده بودی و با من نمی آمدی. گله ات خواهم کرد که پسِ چند خواب و خیالِ کوتاه٬چرا پر از سکوت ای.
*
آواز و آوار:
«...که می روی تو و رنگ پریده می ماند»
های...های...های...
کات!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388ساعت 5:31  توسط هامون
