تبليغاتX
فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه... - عصر شنبه

فکر قاشق زدن یه دختر چادر سیاه...

عصر شنبه

کافه۷۸...استعمال دخانیات٬«اکیدا» ممنوع است و گفتگو٬نه! خانم «جعفری» ٬گونه ای پاسخ سلام ما را می دهد که «میم» من را از گفتگو و بیان اینکه چقدر در «خانه ای روی آب»٬«شب هزارویکم»و... تحت تاثیر قرارگرفته ام٬منصرف می کند.

کافه۷۸...سخن از گالیله است(...)

هی باید بیرون بروم و سیگاری بگیرانم. هوا٬گرم است و کافه ـ چون قبل ـ پر ازدحام نیست...«میم»٬ خسته است و سخنرانی هگل٬مسیح و... را تحمل می کند.

«میم»٬خسته است.نگاهش می کنم...دست به سینه٬می دانم که حواسش٬روحش  با من است.

«میم»٬خسته است.

 

کات!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم خرداد 1385ساعت 2:25  توسط هامون  |